بهاران را به خاطر بسپار
درباره وبلاگ
 My profile image
مشاهده پروفايل
تبليغات
كليك كنيد
لينكستان
سازمان آموزش و پرورش استان اصفهان
بلاگفا
آرشيو مطالب
خرداد 1387
 قیصر امین پور
 

زندگینامه

 

قیصر امینپور متولد دوم اردیبهشت 1338 دزفول است .وی تحصیلات ابتدایی و متوسطه خود را در گتوند و دزفول به پایان برد سپس به تهران آمد و دکترای خود را در رشته زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تهران در سال 1376اخذ کرد. وی فعالیت هنری خود را از حوزه اندیشه و هنر اسلامی در سال 1358 آغاز کرد .

در سال 1367 سردبیر مجله سروش نوجوان شدو از همین سال تاکنون در دانشگاه الزهرا و دانشگاه تهران به تدریس اشتغال دارد.

در سال 1382 نیز به عنوان عضو فرهنگستان ادب و زبان فارسی انتخاب شد.
اولین مجموعه شعرش را با عنوان "تنفس صبح" که بخش عمده آن غزل بود و حدود بیست قطعه شعر آزاد؛ از سوى انتشارات حوزه هنرى در سال 63 منتشر کرد و در همین سال دومین مجموعه شعرش "در کوچه آفتاب" را در قطع پالتویى توسط انتشارات حوزه هنرى وابسته به سازمان تبلیغات اسلامى به بازار فرستاد.

در سال 1365 "منظومه ظهر روز دهم" توسط انتشارات برگ وابسته به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى به بازار مى‏آید که شاعر در این منظومه 28 صفحه‏اى ظهر عاشورا، غوغاى کربلا و تنهایى عشق را به عنوان جوهره سروده بلندش در نظر مى‏گیرد. سال 69 برگزیده دو دفتر تنفس صبح و در کوچه آفتاب با عنوان »گزیده دو دفتر شعر« از سوى انتشارات سروش از وى منتشر مى‏شود. »
"آینه ‏هاى ناگهان" تحول کیفى و کمى امینپور را بازتاب مى‏دهد؛ در این مرحله امینپور به درک روشن‏ترى از شعر و ادبیات مى‏رسد. اشعار این دفتر نشان از تفکر و اندیشه‏اى مى‏دهد که در ساختارى نو عرضه مى‏شود. آینه ‏هاى ناگهان، امینپور را به عنوان شاعرى تأثیرگذار در طیف هنرمندان پیشرو انقلاب تثبیت مى‏کند و از آن سو نیز موجودیت شاعرى از نسل جدید به رسمیت شناخته مى‏شود.

در اواسط دهه هفتاد دومین دفتر از اشعار امینپور با عنوان "آینه ‏هاى ناگهان 2"منتشر مى‏شود که حاوى اشعارى است که بعدها در کتاب‏هاى درسى به عنوان نمونه ‏هایى از شعرهاى موفق نسل انقلاب مى‏آید.

در همین دوران است که برخى از اشعار وى همراه با موسیقى تبدیل به ترانه ‏هایى مى‏شود که زمزمه لب‏هاى پیر و جوان مى‏گردد. پس از تثبیت و اشتهار، ناشران معتبر بخش خصوصى علاقه خود را به چاپ اشعار امینپور نشان مى‏دهند و در اولین گام، انتشارات مروارید گزینه اشعار او را در کنار گزینه اشعار شاملو، فروغ، نیما و... به دست چاپ مى‏سپارد که در سال 78 به بازار مى‏آید. "گل‏ها همه آفتابگردانند" جدیدترین کتاب امینپور نیز در سال 81 از سوى انتشارات مروارید منتشر شد که به چاپ‏هاى متعدد رسید و با استقبال خوبى روبه‏رو شد.

دکتر قیصر امینپور در سال 1382 علی رغم تمایلش از سردبیری سروش نوجوان استعفا داد ، و هم‏اکنون ضمن عضویت در فرهنگستان زبان و ادبیات فارسى؛ در دانشگاه تهران و الزهرا تدریس می کند وبه کارهاى پژوهشى مشغول است.

ویژگی سخن

 

قیصر امین پور پیش از آنکه به عنوان شاعر کودک و نوجوان به شمار آید در جامعه ادبی امروز به خاطر ویژگی های شعری اش شناخته شده است و شعرهای عمومی اش بیشتر از شعرهای کودکانه و نوجوانانه اش بر سر زبانهاست. از نیمه ی دوم دهه شصت بود که قیصر امین پور به ثبات زبان و اندیشه در شعرش دست یافت. هر چند جامعه ادبی او را به عنوان یک ادیب آکادمیک و استاد دانشگاه می شناسد ولی حوزه ادبیات کودکان و نوجوانان هنوز قیصر را از آن خود می داند. دو دفتر "به قول پرستو" و "مثل چشمه- مثل رود" آوازه خوبی دارند.

در طلیعه دفتر "به قول پرستو" شاعر با طرح چند پرسش ارتباط خود را با مخاطب آغاز می کند:

چرا مردم قفس را آفریدند؟ ----- چرا پروانه را از شاخه چیدند؟

چرا پروازها را پر شکستند؟----- چرا آوازها را سر بریدند؟




قالبهای مورد علاقه همین پور عبارتند ار:چهارپارهغزلدو بیتی- قالب نیمایی- مثنوی

ویژگی های شعری


الف: مضمون بکر

هوشیاری و دقت نظر امین پور از او شاعری مضمون یاب و نکته پرداز ساخته است. مضمون یابی و نکته پردازی او از نوعی نیست که وی را از واقعیت ها دور ساخته و نازک اندیشی های معما گونه را به ذهن و زبانش راه دهد. (مثل شاعران سبک هندی)

ویژگی زبان او در عین سادگی و روانی، از زیبایی چشمگیری برخوردار است.

مثلاً شعرهای لحظه سبز دعا- حضور لاله ها- لحظه شعر گفتن

ب: اندیشه های نو

یک تفکر سنتی در این مورد بر این باور است که هر چه بوده، گذشتگان و دیگران سروده و نوشته اند. پس آنچه سروده و نوشته می شود، تازگی و طراوت ندارد و دست کم تفسیری از آثار آنان است. اما پاسخی دیگر هست که می گوید: همه چیز را همگان دانند و همگان هنوز و به خلق و کشف مدام هنری باور دارند.

قیصر یکی از شاعرانی است که در این زمینه تلاش خوبی را سرگرفت.

در قطعه "راه بالا رفتن" این نوگرایی در مضمون و اندیشه دیده می شود.

ج: زبان امروزی

امین پور در شعرهایش می کوشد از زبان امروزی در نهایت سلاست و روانی استفاده کند و رعایت کامل قوانین بکار گرفتن فرهنگ کنایات و اصلاحات به جمعیت زبان او کمک می کند. او در شعر "بال های کودکی" بیش از هر شعری فرهنگ زبانی توده مردم را وارد کرده است.

د: گوناگونی موضوعات

موضوعات برگزیده او ،عام و متعلق به نوجوانان و مردم است و تازگی و طراوت خوبی دارند و این فعالیت و حجم ذهنیت او را نشان می دهد.

هـ: وزن

یکی از راههای ارتباط با کودکان و نوجوانان در شعر استفاده از وزن ریتمیک و واژه های موزون و خوش آهنگ است و امین پور از این اوزان و نیز دیگر اوزان برای عام در شعرهایش به تنوع استفاده کرده است.

 

نمونه شعر


خلاصه خوبیها برای امام خمینی، از کتاب تنفس صبح

لبخند تو خلاصه خوبیهاست ----- لختی بخند خنده گل زیباست

پیشانیت تنفس یک صبح است ----- صبحی که انتهای شب یلداست

در چشمت از حضور کبوترها----- هر لحظه مثل صحن حرم غوغاست

رنگین کمان عشق اهورایی----- از پشت شیشه دل تو پیداست

فریاد تو تلاطم یک طوفان----- آرامشت تلاوت یک دریاست

با ما بدون فاصله صحبت کن----- ای آن که ارتفاع تو دور از ماست


قصیر امین پور، در حوزه ی شعر کودک و نوجوان نامی آشناست ولی مانند بعضی از شاعران، در حوزه ی شعر کودک مکث چندانی از خود نشان نداد و بیشتر توجه خود را به نوجوانان معطوف داشت. نمونه آثار او در بخش شعر نوجوان: مثل چشمه، مثل رود(1368)- به قول پرستو(1375)- تنفس صبح(1363)- در کوچه انقلاب (1363)

راز زندگی: از کتاب به قول پرستو- نشر زلال- چاپ اول 1375

غنچه با دل گرفته گفت:
زندگی
لب زخنده بستن است
گوشه ای درون خود نشستن است
گل به خنده گفت
زندگی شکفتن است
با زبان سبز راز گفتن است
گفتگوی غنچه وگل از درون با غچه باز هم به گوش می رسد
تو چه فکر میکنی
کدام یک درست گفته اند
من فکر می کنم گل به راز زندگی اشاره کرده است
هر چه باشد اوگل است
گل یکی دو پیرهن بیشتر ز غنچه پاره کرده است!


آثار

1- تنفس صبح
2- در کوچه آفتاب
3- مثل چشمه ، مثل رود
4- ظهر روز دهم
5- آینه‏ های ناگهان
6- گل‏ها همه آفتابگردانند
7- گزینه اشعار « مروارید »
8- بی بال پریدن
9- طوفان در پرانتز
10- به قول پرستو « مجموعه شعر نوجوان »
11-سنت و نو آوری در شعر معاصر


منبع

رشد

 


 + نوشته شده در 1387/3/19  ساعت 18:58 توسط nika | نظر بدهيد
 ویژگی های یک قصه ی مناسب
 

در بخش قبلي در مورد عناصر لازم براي ورود به عرصه هنر، چگونگي قدم گذاردن به عرصه هنر داستان نويسي و شرايط لازم براي ورود به اين عرصه ، سخن گفتيم. اينک و در اين مقال ، به ويژگي  هايي که يک قصه خوب مي بايست داشته باشد،    مي پردازيم.در اين مورد به طور خلاصه مي توان به ويژگي  هاي زير اشاره نمود:

— خدا محوري:

يك قصه خوب قبل از هر چيز بايد خدا محور باشد. يعني در همه جاي آن خدا حضور داشته باشد. معني اين حرف آن نيست كه جا و بيجا، با مناسبت يا بي مناسبت نام خدا يا آيا ت قرآن را بياوريم ، بلكه بدان معناست كه نشان دهيم قصه از يك تفكر توحيدي سرچشمه گرفته و جوشيده است. علاوه بر اين كه به غير از نشان دادن ارزش  هاي عالي انساني به خواننده برسانيم كه محور عالم وجود خداست و سرچشمه همه خير ها و فيوضات اوست و انسان  ها در اين ميان وسيله اي بيش نيستند و هر چه نيكي و خوبي هم كه از قهرمانان و شخصيت  هاي بزرگ داستان سر مي زند همه از طرف خدا بوده و آن  ها تن ها واسطه اي بوده اند كه خدا اين توفيق را به آنان داده در خدمت همنوعان خود باشند.

— عبرت انگيزي:

خداوند يكي از ويژگي  هاي عمده قصه  هاي قرآني را «عبرت انگيزي» ذكر كرده است.  «لقد كان في قصصهم عبره لاولي الالباب»   و  اين ويژگي آن قدر مهم است كه اگر داستاني فاقد آن باشد، يعني صرفا براي سرگرمي و تفريح خواننده يا به شگفتي انداختن او نوشته شده باشد، از نظر ما چيزي در حد يك لطيفه يا معماست و نبايد اسم قصه را روي آن گذاشت بنابراين قصه نويس هاي مسلمان هرگز نبايد صرفا براي سرگرم ساختن و تفنن خواننده دست به قلم ببرند؛ چون در اين صورت، حداقل اجر معنوي از اين كار نخواهند برد.

— كشش ، جذابيت وگيرايي:

قصه اي كه جذاب و گيرا نباشد و نتواند تا آخرين لحظات خواننده را همراه خود بكشد ولو با بهترين پيام و محتوي، قصه موفقي نخواهد بود، قصه خوب قصه اي است كه اين هر دو يعني محتوا و پيام و كشش و گيرايي را با هم داشته باشد؛ و نمي توان به صرف داشتن يك محتواي خوب، جذابيت و گيرايي را ناديده گرفت.

—  طبيعي و منطقي و قابل قبول بودن روال داستان:

قصه بايد طوري نوشته شود كه خواننده بتواند ماجرا هاي آن را باور كند. يعني اصل علت و معلول به دقت در قصه رعايت شود به طوري كه هر ماجرا نتيجه طبيعي ماجرا هاي قبلي و مؤثر در ماجرا هاي بعدي باشد، و طوري زمينه لازم براي وقوع ماجرا ها فراهم شود كه خواننده در محتمل بودن آن شك نكند.

—  گزيده گويي:

حاشيه روي زياد از حد، خارج شدن از موضوع اصلي قصه، و پرداختن به مسائل فرعي كه چندان نقشي در پيشبرد قصه ندارد، باعث كسل شدن خواننده و خارج شدن رشته كلام از دست او مي شود.

— نثر يا زبان قصه:

نثر يا زبان قصه بايستي متناسب با موضوع قصه و نيز گروه و قشري باشد كه براي او       مي نويسيم.

 —عفت قلم:

نويسنده مجاز نيست تحت اين عنوان كه «حرفي كه از د هان شخصيت  هاي داستان بيرون مي آيد متناسب با تيپ و خصوصيات اجتماعي آنان است يا؛ بيان اين حرف  هاي غير اخلاقي ، داستان را طبيعي و ملموس تر جلوه خواهد داد.»  سخنان زشت و موهن را حتي از زبان آنان ، در نوشته اش بياورد. در صورت لزوم بايستي غير مستقيم و در لفافه به بيان اين موضوع پرداخت.

— تقوي در نوشتن:

نويسنده مجاز نيست محور داستانش را روي سوژه  هاي صرفا جنسي و شهواني قرار دهد، و در قصه  هاي معمولي نيز مجاز نيست به بهانه طبيعي و ملموس تر جلوه دادن قصه، به ذكر صحنه  هاي جنسي يا توصيف اندام و ريزه كاري  هاي صورت زنان بپردازد. و در هر حال بايد توجه داشته باشد كه قصه  هاي او را ممكن است افراد گوناگون با افكار و روحيات مختلف و در سنين مختلف بخوانند و اگر خداي ناكرده قصه او باعث بيدار شدن غرايز جنسي خفته اي حتي در يك نفر، يا تشديد آن در فرد ديگري بشود، عواقب ناشي از آن مستقيما متوجه نويسنده قصه خواهد بود و او در پيشگاه خدا و خلق خدا بايد پاسخگو باشد.

—  برخورد ريشه اي با مسائل:

قصه خوب تنها به بيان سطحي درد  ها نمي پردازد بلكه ريشه اي با مسائل برخورد مي كند و عمق آن  ها را نشان مي دهد. به عبارت ديگر علت  ها را هدف قرار مي دهد، نه معلول  ها را! او از معلول  ها به علت  ها مي رسد، نه آن كه در معلول  ها در جا بزند و احيانا آن ها را به عنوان علت نيز معرفي بكند. البته اين كار بايد بسيار ظريف و هنرمندانه صورت بگيرد. هم چنين وظيفه قصه نويسي تن ها بيان درد ها نيست بلكه بايد چاره درد را كه همان پياده شدن صحيح احكام اصيل اسلامي در سراسر ج هان است را نيز بيان كند. در غايت بيش از آنكه محرك احساس باشد، راهگشا و راهنما و مرشد باشد.

 

 — يكدست بودن نوشته

:به اين معني كه يك نوع هماهنگي و ارتباط دقيق بين تمام اجزاء قصه (مقدمه ، ماجرا ها ، شخصيت ها ، محيط ، پايان و گره گشايي و...) وجود داشته باشد، و نوشته در طول كار ، دچار نوسان هاي نابجا نشود.

 

 بطور کلي يک قصه خوب داراي ويژگي هاي زير است :

خدامحوري ، عبرت آموزي ، کشش و جذابيت ، منطقي و عقلاني بودن ، گزيده گويي ، نثر متناسب ، عفت قلم و کلام ، تقوي ، پرداختن به ريشه  ها و يکدست بودن نوشتار.

 

 

 

 

 

 

ادامه دارد ...

مطلب مرتبط                                                                                       نوشته محمدرضا سرشار

برگرفته از سايت شخصي محمدرضا سرشار

 


 + نوشته شده در 1387/3/20  ساعت 18:44 توسط nika | نظر بدهيد
 شعر معاصر (قیصر امین پور)
 

دردهاي من

جامه نيستند

تا ز تن در آورم

چامه و چکامه نيستند

تا به رشته سخن درآورم

نعره نيستند

تا ز ناي جان بر آورم

دردهاي من نگفتني

دردهاي من نهفتني است

دردهاي من

گرچه مثل دردهاي مردم زمانه نيست

درد مردم زمانه است

مردمي که چين پوستينشان

مردمي که رنگ روي آستينشان

مردمي که نامهايشان

جلد کهنه شناسنامه هايشان

درد مي کند

من ولي تمام استخوان بودنم

لحظه هاي ساده سرودنم

درد مي کند

انحناي روح من

شانه هاي خسته ي غرور من

تکيه گاه بي پناهي دلم شکسته است

کتف گريه هاي بي بهانه ام

بازوان حس شاعرانه ام

زخم خورده است

دردهاي پوستي کجا؟

درد دوستي کجا؟

اين سماجت عجيب

پافشاري شگفت دردهاست

دردهاي آشنا

دردهاي بومي غريب

دردهاي خانگي

دردهاي کهنه ي لجوج

 


 + نوشته شده در 1387/3/19  ساعت 18:40 توسط nika | نظر بدهيد
 الفبای قصه نویسی
 

الفبای قصه نویسی

  Ò چه كسانی می توانند هنرمند باشند؟

وارد شدن در هر رشته ای نیازمند وجود یك زمینه قبلی در شخص داوطلب است.پیش زمینه عالم هنر نیز به اعتقاد عده ای وجود «هوش» و «حساسیت» در شخصی است كه می خواهد به این وادی قدم بگذارد. یك مطالعه سطحی در زندگی هنرمندان اصیل و مشهور جهان نشان می دهد كه آنها از این دو ویژگی برخوردار بوده اند.

منظور ازهوش، داشتن بهره هوشی بالاتر از متوسط و مقصود از حساسیت، داشتن آنتنهای حسی قوی و تیزتر یك فرد نسبت به پیرامون خود در مقایسه با افراد دیگر است به طوری كه فرد در قبال مسائل و اتفاقاتی كه در پیرامون او و جهان رخ می دهد عكس العملهایی به مراتب عمیقتر و گسترده تر نشان می دهد.در برابر حوادث مختلف بسته به نوع آن مانند بچه ها از شادی لبریز یا مانند زنان به سادگی اشك بریزد و یا مانند افراد زود رنج و كم تحمل از عمق وجود خشمگین شود و از شدت خشم همه چیز را به هم بریزد.

هوش و احساس کامل دو عنصر لازم برای ورود به عرصه هنر است

 

وقتی مجموعه متناسبی از این دو عامل در شخصی جمع شد و با یك ذوق تربیت یافته هنری همراه شد، ما شاهد یك «هنرمند بالقوه» خواهیم بود، یعنی هنرمندی كه تنها استعدادهنری دارد اما هنوز این استعداد به عرصه ظهور نرسیده است. برای بالفعل شدن این استعداد مطالعه، تحقیق وتمرین بسیار زیاد تا حد اشباع شدن در آن رشته خاص باید انجام گیرد تا فرد فوت و فن ها و چم و خم های آن رشته را به خوبی فرا بگیرد , كاملا بر آن فنون مسلط و سوار شود.

برای قصه نویس شدن نیز باید مراحلی طی شود كه از آن جمله خواندن هزاران داستان است. یعنی وقت گذاشتن و به قول قدیمی ها دود چراغ خوردن وشب بیداری ها وگذشتن از بسیاری از تفریحات و مشغولیت های دیگر.

برای قصه نویس شدن باید مراحلی طی شود كه از آن جمله خواندن هزاران داستان است

 

در این راه میان بر وجود ندارد باید تمام راه را رفت و آن هم پیاده تا به سر منزل مقصود رسید. تحمل این رنج ها نه تنها در مراحل ابتدایی آن وجود دارد بلكه تا رسیدن به مرحله پختگی و كمال نیز باید ادامه یابد.

در باره رمان عظیم حدودا دوهزار صفحه ای «جنگ وصلح» اثر«لئو تولستوی» نوشته اند كه او آن را هفت بار پاكنویس كرد. حال آن كه دنیا او را از نوابغ كم نظیر عالم ادبیات می داند.

«ارنست همینگوی» می گوید داستان «پیرمرد و دریا» را بیش از دویست بار باز نویسی كرده است. غرض آن كه خوش باوری و ساده انگاری است كه كسی گمان كند بدون كوشش و تلاش بسیار و تنها با داشتن ذوق و استعداد هنری می تواند در این راه به جایی برسد و یك شبه ره صد ساله را بپیماید و به قله های موفقیت دست یابد. پس كار خود را با خواندن داستان های مختلف و برگزیده شروع می كنیم.

Ò   از كجا آغاز كنیم؟

كسی كه می خواهد قصه نویس خوبی شود حتما باید از همان دوران كودكی قصه بخواند و خیلی زیاد هم بخواند. اما این تاكید نباید كسی را به اشتباه بیندازد كه مطالعه چنین شخصی تنها باید به قصه محدود شود. موضوع كار قصه نویس انسان و زندگی است. انسان یك موجود چند بعدی است و در مسیر زندگی خود با كل هستی در ارتباط بده و بستان متقابل است.

پس نویسنده برای طرح درست ودقیق و كامل انسان در قصه هایش مجبور است به شناختی كامل از هستی، جهان، طبیعت، خود و سایر موجودات دست پیدا كند. او تاریخ و گذشته ای دارد و در این سیر تاریخی شكست ها و پیروزی هایی را پشت سر گذاشته، آزمایش ها و خطاهایی كرده، خام بوده و پخته شده تا به صورت امروزی در آمده است. پس نویسنده لازم است چیزی از تاریخ زندگی نوع انسان، تاریخ نژاد و كشورش و آداب و رسوم ملت خود بداند.

نویسنده برای طرح درست ودقیق و كامل انسان در قصه هایش مجبور است

به شناختی كامل از هستی، جهان، طبیعت، خود و سایر موجودات دست پیدا كند

 

از دیگر سو، انسان تنها بعد مادی و جسمانی ندارد و دارای جنبه ای عمیقتر و پیچیده تر ـ كه از آن به بخش روحی ومعنوی یاد می كنند ـ است و باید این جنبه را هم به خوبی شناخته و مطالعاتی نیز در این زمینه داشته باشد.

از جمله یك نویسنده باید در زمینه های مذهبی، سیاسی، اجتماعی، روان شناسی و مردم شناسی و غیره مطالعات عمیقی انجام دهد.

پس از طی این مراحل او باید با دید و زاویه ای جدید به پیرامون خود نگریسته و جنبه های جدیدی از موضوعات را كشف كند. او باید بتواند بر آفت بزرگ «عادت» و «روز مرگی» غلبه كند و هیچ چیز را عادی و معمولی تصور نكند بلكه به هر چیز و هر كس چنان نگاه كند كه گویی اولین بار است آن را می بیند. آنگاه است كه در میان همین جریان ها و پدیده های از نظر دیگران معمولی زندگی، چیزهایی را خواهد دید و كشف خواهد كرد كه بقیه متوجه آنها نشده اند.

یكی از قصه نویسان مشهور می گوید:  

آن چه را كه انسان می خواهد در قصه بیان كند، باید مدتی دراز و با دقت فراوان نگاه كند،

تا بتواند جنبه ای از آن را پیدا كند كه پیش از آن به وسیله هیچ كسی گفته نشده باشد

Ò   حرف آخر

لئو تولستوی، نویسنده شهیر روسی می گوید: «هنر انتقال احساس تجربه شده است.» یعنی در واقع، یك اثر هنری از زمانی شروع به آفریده شدن می كند كه هنرمند در چار چوب یكی از قالب های هنری،  احساسی را كه خود پیش تر به ژرف ترین شكل ممكن آن را تجربه كرده است، به مخاطبانش انتقال می دهد.

اگر هنرمندی به شرح و وصف و تجسم چیزها و حس هایی كه خود با آن ها آشنایی عمیق و بی واسطه ندارد، بپردازد حاصل كارش نمی تواند دارای اصالت هنری لازم باشد. به همین سبب نیز، اثر مخلوق او، تا ثیری را كه لازمه یك اثر هنری ارزشمند است برمخاطبانش نخواهد گذاشت .

بعد دیگر كار، به عشق و علاقه هنرمند به موضوع و عناصر كارش ارتباط پیدا می كند. به بیانی دیگر:

شرط رسیدن برای جذاب و مؤثر از كار در آمدن یك اثر هنری، آن است كه هنرمند،

تا خود به شدت تحت تاثیر موضوعی قرار نگیرد در صدد خلق اثری در آن باره بر نیاید

 

زیرا  «ذات نایافته از هستی بخش         كی تواند كه شود هستی بخش» و سخن تنها  آن زمان كه از دل بر آید، بر دل می نشیند.

ادامه دارد ...

نوشته محمدرضا سرشار

برگرفته از سایت شخصی محمدرضا سرشار

 


 + نوشته شده در 1387/3/20  ساعت 18:32 توسط nika | نظر بدهيد
 شعر معاصر
 

به  جست و جوی تو ای عشق تا کجا رفتم  

ز قله های مه آلود تا خدا رفتم

به یاد گمشده ی سال های کودکی ام

ز شهر خاطره ها و گذشته ها رفتم

هنوز قصه ی ما بر سر زبان ها بود

ز هر طرف که گذشتم به هر کجا رفتم

زجاده های شقایق ز کوچه ی گل سرخ

 به جست و جوی تو ای بوی آشنا رفتم

به شوق دیدن تو ای پرنده ی غمگین

هزار بار من این راه رفته را رفتم

گهی نشان تو را از ستاره پرسیدم

گهی بدان چمن سبز دلگشا رفتم

بیا که بی تو غزل بر لبم نمی گنجد

چو قصه های قدیمی ز یادها رفتم  

اصغر واقدی          


 + نوشته شده در 1387/3/19  ساعت 18:28 توسط nika | نظر بدهيد